تبليغاتX
JavaScript Codes سِــــــــــــــــــــرنـاد...Serenade


سِــــــــــــــــــــرنـاد...Serenade

 

دوستان عزیز شهادت مولامون حضرت علی (ع) رو به همه تسلیت میگم و امیدوارم بتونیم از این لیالی قدر به اندازه ظرفیتمون بهره ببریم

 

یک پیرزنی بود که در خانه ی اجاره ای زندگی می کرد و ماهی سی هزار تومن هم اجاره خانه می داد. در حالیکه سه تا پسر داشت و مبلغ اجاره هم به نسبت مساوی از طرف پسرهاش تامین می شد؛ یعنی از قرار نفری ده هزار تومن.

تا اینکه یکی از ماه ها که پیرزن سی هزار تومن را از پسرهاش ( نفری ده تومن) گرفت و به صاحب خانه داد، مرد صاحب خانه پنج هزار تومن از مبلغ اجاره را به عنوان تخفیف ( تخیل کنید) به پیرزن پس داد. یعنی اینکه از آن سی هزار تومن پنج هزار تومنش برگشت!

پیرزن از آن پنج هزار تومنی که پس گرفته بود سه تا هزار تومنی به پسرهاش پس داد و دو هزار تومن هم برای خودش نگه داشت.

حالا اجزاء مسئله اینجاست:

مبلغ اجاره سی هزار تومن بود که به نسبت مساوی ( ده هزار تومن) از طرف سه تا پسرها پرداخت می شد.

پنج هزار تومن به عنوان تخفیف به جیب پیرزن برگشت که سه تا هزار تومنی هم به جیب سه تا پسر برگشت.

پسرها نفری ده تومن داده بودند و هزار تومن بهشان برگشت. در واقع پسرها نفری نه هزار تومان پرداخت کرده اند که ضربدر سه می شود 27 هزار تومن.

پیرزن از آن پنج هزار تومنی که بهش برگشته بود دو هزار تومن را پیش خودش نگه داشت و سه تا هزاری به پسرهاش داد.

سه تا نه هزار تومنی می شود 27 هزار تومن. دو هزار تومن هم که پیش پیرزنه باقی مانده مجموعن می شود 29 هزار تومن. تعیین کنید یه هزار تومنی که این وسط گم شده کجاست؟!.

.

.

.

(تا حالا شش نفر و یه نفر هم نصفه و نیمه جواب صحیح دادن ) واقعا که...

دوستان وبلاگی عزیز زیاد واسه دونستن جواب درست عجله نکنید چون اگه بگم به این که عقل تو کلتون هست یا نه شک میکنید (البته شرمنده .شوخی کردم)

انشاالله با آپ جدیدم جواب این معما رو هم میگم و نام کسانی که معما رو حل کردن

نوشته شده در یازدهم شهریور 1388ساعت 14:12 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

 
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....

را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .


فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها
واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان
می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند

نوشته شده در یکم شهریور 1388ساعت 12:36 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

 

مسلمان همیشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترین عکس العمل را نشان دهد. در برابر کسی که در خیابان آشغال می‌ریزد، عکس العمل ما چگونه باید باشد؟ خودمان زباله را از روی زمین برداریم؟ از او بخواهیم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستی عملش را به او بفهمانیم؟ با زبان به او تذکر دهیم؟ با چه عبارتی؟

محمد مطهری فرزند استاد شهید مطهری در یازدهمین بخش از سلسله مقالات خود درباره معضلات اجتماعی جامعه ایرانی، این بار فقر آموزش رفتار اجتماعی در کشورمان را تشریح کرده است. وی می‌نویسد:
در دی ماه 1382 چند نفر از افرادی که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم تسلیم مرگ نشدند و پیکر مجروح اما زنده آنان با فداکاری‌های بسیار از بم به کرمان و از کرمان به تهران رسید به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به آمبولانس، در ترافیک خیابان آزادی تهران جان دادند !

عده‌ای گمان می‌کنند که ریشه مشکلات رفتاری ما ایرانیان فقط این است که "می دانیم ولی عمل نمی‌کنیم"؛ می‌دانیم آشغال ریختن در معابر یا پارتی بازی در ادارات کار نادرستی است ولی باز انجام می‌دهیم. بله، در مواردی امر بر همین منوال است، اما موارد بسیار زیادی را می‌توان سراغ داد که عمل نمی‌کنیم چون "نمی‌دانیم"؛ انجام نمی‌دهیم چون "آموزش ندیده‌ایم".

علاقه به "کلی گویی" در کشور ما کم نیست و گاهی چنین پنداشته می‌شود که با تکرار پشت تکرار عبارات کلی از قبیل "با هم مهربان باشیم"، "حق یکدیگر را پایمال نکنیم"، "امر به معروف و نهی از منکر کنیم" و... کمک بزرگی به اصلاح جامعه شده است. روشن نساختن موارد و مصادیق کلیاتی که معمولا همه می‌دانند، یکی از عواملی است که رفتار اجتماعی ما را عقب نگهداشته است...

به زیارت ائمه علیهم السلام هم که می‌رویم مشکل رفتاری وجود دارد. عده‌ای تصور می‌کنند بدون لمس ضریح ولو به قیمت آزار و هل دادن دیگران زیارتشان قبول نمی‌شود. برخی دیگر هر وقت دلشان خواست در چند متری ضریح با صدای بلند تقاضای صلوات پشت صلوات... که حتما باید از قبلی بلندتر هم باشد! می‌کنند و آرامش و تمرکز دیگران را بر هم می‌زنند...

گهگاه از رفتار تماشاگران گله می‌شود اما آموزشی در کار نیست. ناهنجاری‌های رفتاری تماشاگران همه مربوط به از جا کندن صندلی ورزشگاه نیست تا بگوییم تماشاگر رفتار صحیح را می‌داند و فقط عمل نمی‌کند. مثلا یار حریف می‌خواهد در بسکتبال پنالتی پرتاب کند. وظیفه ما به عنوان تماشاگر در این لحظه چیست؟ ساکت بمانیم؟ آنقدر سر و صدا و احیانا هو کنیم تا حواسش پرت شود؟ اگر بازیکن کشور بیگانه یک پرتاب عالی انجام داد او را تشویق کنیم یا نکنیم؟ ما حتی هنوز به برخی بازیکنان فوتبال " گاهی در سطح ملی" نتوانسته‌ایم یاد بدهیم که پس از اعلام پنالتی به داور اعتراض نکنند...

حتی گاهی در فرا گرفتن آداب اسلامی هم به کلیات اکتفا می‌شود. می‌دانیم نباید به غیبت گوش کنیم. اما در مواجهه با غیبت چه کنیم؟ مستقیما به طرف مقابل بگوییم غیبت نکن؟ یا سخنش را قطع کرده مطلب دیگری پیش بکشیم؟ اگر قرار است مجلس غیبت را ترک کنیم به چه نحو این کار را انجام دهیم؟ به نحوی که دیگران بفهمند؟ با چه حالتی؟ گشاده رویی یا خشم یا به حال عادی؟...

از طرف دیگر، وقتی با یک رفتار ناصحیح مواجه می‌شویم و می‌خواهیم عکس العملی نشان دهیم. اینجا هم به دلیل فقدان آموزش رفتاری، هر کس به اجتهاد و تشخیص خود وارد میدان می‌شود...

ما گاهی نه تنها با رفتار ناصحیح مخالفت نمی‌کنیم بلکه به آن دامن می‌زنیم. فردی می‌گوید مسیر تهران تا مشهد را هفت ساعته طی کرده است. با این فرد بی توجه که با جان خود بازی کرده و جان دیگران را هم به خطر انداخته، مثل یک قهرمان برخورد می‌کنیم. به جای بی اعتنایی یا نکوهش، می‌گوییم باور نمی‌کنیم و او هم قسم پشت قسم می‌خورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق می‌رسند!

مواردی که به جای نکوهش تشویق می‌کنیم زیاد است. به همین دلیل یک راه جمع کردن مردم به دور خود در فرهنگ ما بازی کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترین تمهیدات ایمنی رعایت شود. فراموش نکرده‌ایم که جوان 32 ساله‌ای که بدون لوازم ایمنی لازم در روز 22 بهمن 85 از برج میدان آزادی بالا رفته بود مورد تشویق قرار گرفت و دقایقی بعد به پایین سقوط کرده جان باخت !!!
حتی صنف‌های مختلف معمولا آموزش رفتار اجتماعی ویژه خود را ندیده‌اند. در فرهنگ ما "راننده تاکسی" یعنی کسی که دارای ماشینی به رنگ خاص و نیز گواهینامه است و خیابانها را هم بلد است. دیگر لازم نیست کسی به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست چگونه باید با او سخن گفت؟ اگر کسی کرایه نداشت چگونه باید با او برخورد کرد؟ آیا راننده تاکسی حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض کند؟ اینها دیگر بسته به میل راننده است و آموزشی هم در کار نیست و راه برای انواع کشمکشها باز است.

به همین منوال، "منشی" یعنی کسی که بلد است گوشی را بردارد و به داخلی وصل کند. آیا لااقل یک جزوه آموزشی دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندین حالت دارد به او داده شده است؟

"مصاحبه گر تلویزیون" یعنی کسی که دارای روحیه اجتماعی است و سراغ افراد رفته مصاحبه می‌گیرد، اما لزوما به او آموزشی در مورد حرمت افراد داده نشده است. آیا اگر کسی گفت "مصاحبه نمی‌کنم" گزارشگر یا تدوین کننده حق دارد همین قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آیا خبرنگار برای تهیه گزارش از مراکز مشاوره حق دارد صدای کسی را که به خیال خود دارد به طور خصوصی با یک مشاور صحبت می‌کند برای دهها میلیون انسان پخش کند

"مأمور" یعنی کسی که بلد است با دستبند متهم را از خانه‌اش به کلانتری بیاورد. آیا به او راه حفظ آبروی متهمی که به خاطر "نداشتن" کارش به بازداشت کشیده، آموزش داده شده است؟ حتما باید او را با دستبند از محله عبور داد؟ آیا به کسی که اختیار دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر هم آموزش داده شده است؟ جایی بهتر از فرودگاه آن هم در لحظه آخر برای مطلع ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آیا به افسران راهنمایی که از داخل ماشین به رانندگان تذکر می‌دهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده شده است؟

"خادم مسجد" یعنی کسی که درهای مسجد را در ساعات معین باز کرده و مراقب مسجد باشد. آیا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولین روزهای تمرین عبادت با او مواجه می‌شوند آموزش داده شده است؟

آنچه درباره لزوم پرداختن به مصادیق جزئی رفتار و اکتفا نکردن به بیان کلیات گفته شد یکی از روش‌های قرآنی است. چرا نصایح لقمان حکیم به فرزندش در مورد امور جزئی یک به یک ذکر شده است؟ برای اینکه انسانها علاوه بر دستور العمل کلی، نیاز دارند بدانند که در موقعیت‌های گوناگون و جزئی چگونه باید رفتار کنند و در جوامع پیچیده امروز این نیاز صد چندان است...

غالبا آموزش جدی در کشور ما منوط به گرفتار آمدن در یک بحران است و البته فقط بحران‌های مادی به راحتی احساس می‌شود. ما در گذشته هم عبارات کلی از قبیل "در مصرف آب و برق صرفه جویی کنیم" می‌شنیدیم اما خوشبختانه رسانه ملی امروز دریافته است که این کلی گویی فایده چندانی ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقیق درباره چگونگی صرفه جویی روی آورده است...

در یک کلام، همه اتفاق نظر داریم که باید به قرآن برگردیم، همه باور داریم که از اصل خود دور افتاده‌ایم، همه می‌دانیم وقت طلاست، همه می‌دانیم باید به کودکان شخصیت داد، همه می‌دانیم که آنچه بر خود نمی‌پسندیم نباید بر دیگران بپسندیم؛ مشکل ما ندانستن این کلیات نیست، مشکل ما این است که قدم به قدم به ما نیاموخته‌اند که در هر موقعیتی دقیقا چگونه باید عمل کنیم.

مطالبی که گفته شد احتمالا این پرسش را برای برخی خوانندگان پدید آورده که در کشور ما وضع آموزش رفتاری به مسئولان سیاسی چگونه است؟ این بحث مهم را در فرصت دیگری باید بررسی کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاری به مردم در اثر رفتار نادرست عمدی یک مسئول سیاسی به شدت آسیب می‌بیند و در کشوری که حکومتش با نام دین پیوند خورده، این آسیب‌ها صد چندان است مخصوصا آنجا که با یک رفتار غلط مماشات شود.

نوشته شده در یازدهم مرداد 1388ساعت 9:50 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

 

 داف چيست ؟ ! ؟

 

داف يك حرفه زنانه است كه چند سالي است در ايران باب شده. براي داف شدن شما نيازي به تحصيلات عالي دانشگاهي نداريد. يك فوق ديپلم يا يك ليسانس كفايت مي كند. احتمال اينكه شما با تحصيلات بالاتر از ليسانس داف شويد بشدت سقوط كرده و شيوعش در ميان دانشجويان دكترا و پست داك نزديك به صفر است. براي داف شدن شما بايد زياد فكر نكنيد، اگر از شما پرسيدند مثلا اكبر گنجي كيست يا فرق سازمان ملل با يا شوراي امنيت چيست مثل گوسفند نگاه كنيد. آخرين كتابي كه خوانده ايد ماكزيمم ترجمه گيتي خوشدل باشد. هفته اي دوبار كافي شاپ برويد، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو پارتي، دوبار كارواش ماشين و دوبار آرايشگاه.سالي دوبار موبايلتان را عوض كنيد، دوبار دوست پسرتان را عوض كنيد، دوبار با پدر و مادرتان قهر كنيد. و هرگز به آينده خودتان و كشور خودتان فكر نكنيد،و هر كس هم كه از اين لوس بازي ها در آورد به او نگاه عاقل اندرسفيه بياندازيد. و از همه مهمتر هرگز كار نكنيد. پدر ومادرتان چشمشان چهارتا شما را پس انداخته اند حالا هم بايد خرجتان را بدهند .

از ديگر مشخصات داف شدن يكي هم اينست كه آمار تفريحگاه هاي آنتاليا و دوبي را بهتر از نام چهارتا از اماكن تاريخي و فرهنگي ايران بدانيد. همچنين اگر به يك داف بگوييد من از شجريان خوشم مياد مسلمن ابروهايش درهم ميرود ولي اگر بگوييد از اين رپرهاي سد تا يه غاز كشكي (امثال ساسي مانكن) گوش ميدهم فوري گل از گلش ميشكفد انگار كه با استيو مك كويين روبرو شده.

ديگراينكه داف ها معمولا به چند كلاس زبان مي روند، فرانسه، آلماني، انگليسي ولي بيش از يكي دوجمله از هيچ كدام بلد نيستند. داف ها به سفر داخلي غير از شمال و كيش علاقه ندارند و معمولا دوبي را ترجيح مي دهند

نسخه مردانه اش يك چيزي در همين مايه هاست. به اضافه موي سيخ سيخي و باربند اسكي روي سقف ماشين و رينگ اسپرت و سيستم , شايد هم بشه كاف يا پاف

نوشته شده در پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:17 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

 

 کـــره ای گــفــت بـــه بابای خرش //  پــــدر از هـــمـــه جــا بـی خبرش

وقـــت آن اســــت بــــرای پســرت //  ایـــــن الاغ نـــــــرّه ی کــــره خــرت

مــاده ای خـــوشگـل و زیـبا گیری //  تـــو کــه هر روز به صحرا میری

وقـــت آن اســت کـه زن دار شـوم //  ورنـــه از بـــی زنـــی بــیمار شوم

پـــدرش گــفــت کــه ای کـره خَرَم //  ای عــزیـــز دل بـــابــــا ، پــســرم

تـــو کـــه در چــنــتــه نداری آهی //  نـــه طــویـــلــه ، نه جُلی نه کاهی

تـــو کـــه جــز خـوردن مال پدرت //  پـــــــدر نـــــــرهّ خـــــر دربــــدرت

هـــیـــچ کـــار دگــری نیست تورا //  یک جو از عقل به سر نیست تورا

به چه جرأت تو زمـن زن طـلــبی //  بـــاورم نـیــست کـــه ایـنقدر جَلبَی

بـــایـــد اول تـــو بــگـیـری کاری //  بــهـــر مــــردم بــبـــری تــو باری

بعـد از آن یک دو تا پالان بخـری //  بـهــر آن کُــرّه خـــوشگـــل بـبـری

یک طــویــلـه بکنی رهن و اجار //  تــا کــه راضــی شــود از تو آن یار

بـعــد بـایــد بـخری رخت عروس //  بـهـر آن مـاده خــر خـوب و ملوس

جُـــلـی از جــنـــس کــتـــان اعلا //  روی جُـــل نـقــش و نـگـاری زیـبـا

بــعـــد بـــایـــد بـــکـــنی گلکاری //  بــهــر مــاشـیـن عروس یـک گاری

وقــتی ایـــنـهــا بـــشـــود آمــاده //  بــعـــد از ایـــن زنـــدگــیـــّت آغـازه

می بــری مـــاده خــرت را حجله  //  بــا تـــأنــی نَـکــه بـــا ایـــن عـجـله

بــشـنــو ایــن پــنــد زبابای خرت //  پــــــدر بـــــا ادب و بــــا هــــنـــرت

تــا کـــه اســبــاب مــهــیــا نشود //  موسم عــقــد تــو بــر پا نشود

پــس از امــروز بــرو بر سرِ کار //  تــا نـــهـــنـــد آدمـــیـــان پــشتت بار 

 

نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:3 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

این مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است.. بخوانید و سرخوش گردید. مطالبی است که دالایی لاما برای سال 2008 افاده کرده است. خواندن و اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد. این پیام را وانگذار. متن را باید حد اکثر ظرف 96 ساعت از دستان شما به دیگری برسد. در آن صورت، شما خبری بس خوش دریافت خواهید کرد. این قانون برای همگان صادق است؛ با هر دین و مذهب و طرز فکری؛ حتیٰ اگر شما اصلا خرافاتی نباشید و به این حرفها دل ندهید

 

1- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.

2 ـ  وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3 ـ  این سه میم را از همواره دنبال کن:

3 ـ1 ـ محبت و احترام به خود را

3 ـ2 ـ محبت به همگان را

3 ـ3 ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

4 ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.

5 ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.

6 ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7 ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.

8 ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9 ـ  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

10 ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11 ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی...

12 ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13 ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.

14 ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

15 ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

16 ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.

17 ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18 ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.

19 ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

اگر می خواهی زندگیت عوض شود، این منترا را به حداقل 5 نفر برسان.

0ـ4 نفر: زندگیت به مرور بهتر خواهد شد.

5ـ9 نفر: زندگیت آن سان وفق مراد توست، خواهد گشت.

10ـ14 نفر: شما حد اقل سه خبر خوش غیر منتظره در 3 هفتۀ آینده خواهید شنید.

15 نفر و بیشتر: زندگی شما به نحوی زیاد و غیر قابل انتظار دگرگون خواهد شد و کارها همه آن سان که دوست می داری خواهد شد.

این پیام را همین جوری رها نکنید.... این متن را باید حداکثر تا 96 ساعت از دستان شما خارج گردد. شما خبر خوش غیر منتظره ای دریافت خواهید نمود..

 

نوشته شده در ششم فروردین 1388ساعت 12:3 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |

خبر دارید که شما رفقا که مال دهه 50 به اینور هستید میانگین عمرتون 55 ساله؟!! نه....؟ میخندی.....؟ شوخی میکنم؟ این ادعا عین آب خوردن اثبات شده است! به نمودار عمر افراد از 80 سال به اینور و میانگین عمر طبیعی آدمها دقت کنید تا حساب کار دستتون بیاد!توی این پست حقایق و رازهای این قضیه رو براتون میگم تا بفهمی کجای کاریم!من اون چیزی را که مبنای واقعی داره براتون میگم ..میخواد خوشت بیاد میخواد بدت بیاد! درسته..حقیقت تلخه عزیز!

اولین عامل باعث این فاجعه در کاهش طول عمر ما شده! طرز تفکر ما نسبت به خورد و خوراک و زندگیمون و یک برنامه ریزی از بیرون قضیه واسه کشتن ما  و تبلیغات دروغ! همین!

1- اولین نکته: یادتون باشه تا سن 35 سالگی جسم رشد میکنه و از 35 سالگی به بعد روح! تازه از 35 سال به بعد باید به سمت مسائل معنوی برویم! واسه همین پیامبر اکرم توی 40 سالگی مبعوث شد. پس این حق طبیعی من و توست که عمر کامل داشته باشیم....زمانی میتونیم مدعی عمر کامل باشیم که وقتی جسد مبارک بنده و جنابعالی رو توی قبر میگذارند فقط پوست و استخوان به جسم باشه نه گوشت! در غیر اینصورت یا خودمون یا یکی دیگه باعث مردن ما شده...و عمر طبیعی ننموده ائیم.

الان توی جامعه ما از طرف صهیونیسم و غرب طوری برنامه ریزی شده که تا 10 سال دیگه زیر 40 سال باید بمیریم! واسه همین سیستم خوراک و زندگی ما رو اینطور تغییر دادند!

داستان هومفر یهودی رو که میدونید؟رفت توی جلسه گفت: برای از بین بردن مسیحیت در انگلیس کافیه آب شرب منچستر در انگلیس رو از یک مخزن تامین کنیم و لوله کشی کنیم توی خونه ها! بعد به عنوان ضد عفونی کننده و پاک کنندهء آب... فلوراید و کلر میریزیم توی مخزن  و اینطوری طی چند سال عمر این آدمها را کم میکنیم و بعد کسی هم یقه ما رو نمیگیره

حالا شده حکایت ما! 

دستور اول: قبل از مصرف و خوردن آب! آن را حتما "بجوشانید  و بعد آن را پس از خنک کردن صرف نمائید

دلیلش هم اینه که طبق دستور طب سنتی و تجویز حضرت امام رضا(ع) وقتی آب را میجوشانیم باعث سبک شدن آب میشویم و به همین جهت وقتی آب وارد بافت بدن میشود به راحتی از بافت بدن خارج میشود و مواد و مشتقات محلول در آب (مخصوصا" کلر و فلوراید) در بافت نمیماند و چربی و وزن بدن بصورت متناسب ظرف یک ماه در بدن تقسیم شده و عامل تناسب اندام شما میشود (آی خانما گوش کنید ..اولین راز تناسب اندام بود..اینطوری چاق خوش هیکل میشید) - (جالبه وقتی توی یک شهر بیماری اپیدمی میشه..مثل زلزله بم...فوری میگویند آب را بجوشانید و بعد بخورید ولی فرهنگ سازی نمیکننه که چرا باید آب را بجوشانیم)

پس یادتون باشه هیچوقت آب را همینطوری دیمی ننوشید..محتویات و مشتقات شیمیائی آب که برای تصفیه وارد آن شده به طرز وحشتناکی سیستم خون رسانی و بافت بدن و کلیه شما را مختل میکنه.

دستور دوم: کی گفته وقتی زیاد آب مینوشیم باعث سلامتی بدن و پوست و مو میشیم؟ تا زمانی که تشنه نشدید آب ننوشید

جدیدا" رسم شده توی رسانه ها و مجلات دائم از نوشیدن آب زیاد برای سالم ماندن پوست صورت و سلامتی بدن دم میزنند.هی مینویسند روزانه به زور هم شده 4 لیوان آب بخورید.

دلیلش هم اینه که کلیه ها روزی 180 لیتر آب را برای بدن تصفیه میکنند..وقتی شما حجم آب بدن را زیاد میکنید باعث فشار کار روی کلیه ها شده و عامل پیری زودرس بدن خواهد شد.

دستور سوم: آب را یک دفعه  ننوشید ...آب را با سه نفس بنوشید (یعنی سه دفعه نفس بکشید ) چون با نوشیدن یکدفعه آب (هورت هورت ...) عامل درد زود هنگام کبد خواهید بود.(تجویز امام صادق (ع))

این طریقه نوشیدن آب باعث میشه آب با بهترین شرط وارد بدن شده و به معده فرصت دریافت مناسب آب میدهیم.

دستور چهارم :‌سعی کنید آب را ایستاده بنوشید..(تجویز امام صادق(ع))

نوشته شده در پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:57 توسط .•*.۩۞۩.SERENADE.۩۞۩.*•.| |


Design By : serenade